کاریکلماتور یعنی کاریکاتوری که با کلمات به ثبت می رسد.
  • چشمان تو یعنی ، نقطه ... سر خط.
  • در تاریکخانه ی چشمانت، برق نگاهت نگاتیو دلم را سوزاند.
  • بادکنک یک سوزن به خودش زد ولی فرصت نکرد جوالدوز به دیگران بزند.
  • آنقدراز کلاغ می ترسید که یک مزرعه مترسک کاشت.
  • زبان سرخش یک سین از سفره هفت سین کم کرد.
  • به حال ستاره هایی اشک می ریزم که برای درخشیدن ، حاضر به همبستری با سیاهی اند.
  • فوتبالیست کارکشته پس از بازنشستگی مزرعه گل تاسیس می کند.
  • فوتبالیست کارکشته توپ را در ۱۲ قدم کاشت ، تا گل برداشت کند.
  • زمین چمن زیر پای ۲۴ بازیکنی سبز شد که منتظر رسیدن به گل هستند.

پ ن :این ها را در دفترچه ی دستنوشته هایم که در کتابخانه ام در خانه ی پدری جا خوش کرده بودند پیدا کردم. شاید سال ۸۴ یا اوایل ۸۵ نوشته باشمشان. اینها جزو اولین کارهایم هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 2:52  توسط فاطمه شتابی وش  |