کاریکلماتور یعنی کاریکاتوری که با کلمات به ثبت می رسد.

نوشتن؟!!

"آنچه می نویسم با آنچه می نوشتم" مثل "آنچه هستم و آنچه بودم" است .

نمی گویم بر خلاف ولی شاید بتوانم بگویم متفاوت ... به جای کوتاه نویسی و کوتاه خوانی و کوتاه گویی رو آورده ام به داستان و رمان و ... نمی دانم ... شاید زندگی.

پنهان تر شده ام ... این را خودم می دانم و هیچ کس نمی داند چقدر پنهان ترم از آنچه که او نمی بیند .

حوضی که برای لحظه های خودم و در دورترین جای دلم ساخته بودم ، حالا تبدیل به دریاچه ای کوچک شده اما باز با همان چندماهی قرمز . نمی دانم ماهی ها هنوز زنده اند یا مرده .

قبل تر ها که گریه می کردم ، و کم هم گریه می کردم ، می دانستم دلیل هر اشکم چیست ...

حالا که گریه می کنم و زیاد هم گریه می کنم ، دلیل هیچکدام از ذرات حاوی نمک که از غده ای پشت پلکهایم بیرون می ریزند را نمی دانم . . . شاید نوعی تغییر فیزیکی و شیمیایی در حوالی سرم است .

حالا به جایی رسیده ام که اسم خیلی چیزها را می دانم، خیلی از شهرها ، لحجه ها و غذاها و فحش ها ... ولی اسم خودم را فراموش کرده ام . . .

لاکپشتم مرد ... با سنگ صبوری بر پشت ... زیر آفتاب خشک شد...

من می میرم ؟ ... با کوله پشتی ام ... زیر آفتابی که به درد برنزه کردن می خورد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۹ساعت 18:50  توسط فاطمه شتابی وش  |