کاریکلماتور یعنی کاریکاتوری که با کلمات به ثبت می رسد.

رام کننده شیری را می شناسم که توان رام کردن زنش را ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392ساعت 7:50  توسط فاطمه شتابی وش  | 

به دست و پای شکمم افتادم که دست از پای سیب بردارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392ساعت 7:48  توسط فاطمه شتابی وش  | 

بار خشخاش بر پشت خر معتاد، به مقصد نمی رسد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 2:44  توسط فاطمه شتابی وش  | 

در کودکی شیشه همسایه ها را می شکست

وقتی بزرگ شد

شیشه او را شکست

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1392ساعت 21:0  توسط فاطمه شتابی وش  | 

  • برای شوخی با عزرائیل، قلبم را در تن زنده ها جا میگذارم.
  • قلبم را چه پیش از مرگ و چه بعد از آن به تو می بخشم.
  • برای آنکه به سیاهی قلبش پی نبرند، با خود به گورش برد.
  • خوش به حال نابینایی که مادرش عصای دستش بود، وقتی مرد چشمی برای بیناییش شد.
  • قلب من قناری ای است که در هر باغی آواز بخواند، باغبان را عاشق خواهد کرد.
  • عاشق کسی هستم که برای زنده ماندن وفاداری، قلبش را به سگ ببخشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 1:26  توسط فاطمه شتابی وش  | 

* کراک  ، هر گوش شنوایی را کر می کند.

* معتاد حرفه ای ، در برابر ساده ترین وسوسه ها ناشی است.

* خری که از کرگی دم نداشته باشد ، باربر قاچاقچی ها خواهد شد.

* معتاد کارکشته ، ستاره ی بختش را ذغال زیر موادش می کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 14:16  توسط فاطمه شتابی وش  | 

به زندگی لبخند می زنم تا شک نکند چیزی از درسهایش نفهمیده ام.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 1:38  توسط فاطمه شتابی وش  | 

  • چشمان تو یعنی ، نقطه ... سر خط.
  • در تاریکخانه ی چشمانت، برق نگاهت نگاتیو دلم را سوزاند.
  • بادکنک یک سوزن به خودش زد ولی فرصت نکرد جوالدوز به دیگران بزند.
  • آنقدراز کلاغ می ترسید که یک مزرعه مترسک کاشت.
  • زبان سرخش یک سین از سفره هفت سین کم کرد.
  • به حال ستاره هایی اشک می ریزم که برای درخشیدن ، حاضر به همبستری با سیاهی اند.
  • فوتبالیست کارکشته پس از بازنشستگی مزرعه گل تاسیس می کند.
  • فوتبالیست کارکشته توپ را در ۱۲ قدم کاشت ، تا گل برداشت کند.
  • زمین چمن زیر پای ۲۴ بازیکنی سبز شد که منتظر رسیدن به گل هستند.

پ ن :این ها را در دفترچه ی دستنوشته هایم که در کتابخانه ام در خانه ی پدری جا خوش کرده بودند پیدا کردم. شاید سال ۸۴ یا اوایل ۸۵ نوشته باشمشان. اینها جزو اولین کارهایم هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 2:52  توسط فاطمه شتابی وش  | 

  • خاطراتم بین ورق های آلبوم زندانی اند.
  • آدم های منضبط آلبومشان فقط عکس های 3*4 پرسنلی دارد.
  • عاشق پیرمردی هستم که هیچ آلبوم عکسی نداشته باشد.
  • پیرمرد تنها با عکس های آلبومش قرار ملاقات گذاشت.
  • زمین شناس ها با بیل ،آلبوم زمین را ورق می زنند.
  • باستان شناس ها با کلنگ ،آلبوم تاریخ را ورق می زنند.
  • بیچاره فرزندم که به دنبال عکس خودش در آلبوم عروسی ام می گردد.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 3:16  توسط فاطمه شتابی وش  | 

  • کسی که حق دیگران را بخورد با هیچ رژیمی لاغر نمی شود .
  • بازی دزد و پلیس قدیمی شده ، حالا نوبت بازی دزد و دزدتر است .
  •  مدیران نالایق ، هنگام تعدیل نیرو ، کارمند لایق را اخراج می کنند .
  • تعدیل نیرو ، بهانه ایست برای اخراج مدیران آینده.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 21:48  توسط فاطمه شتابی وش  |